تنها

اونجا هر کسی، کسی رو داشت
فاصلشون یه شماره گیر و بعد هم یه خط تلفن بود
خالی می شدن
صدای آشنا می شنیدن
و …
غروب شده بود تنها آشنام
غروب تنها آشنامه
هیچ کس نبود
هیچ کس رو منتظرم باقی نذاشته بودم
نباید می ذاشتم
نیاز من، دلیل بر فدا کردن دیگران نمی شه
اما این داغون می کنه
باور کن، باور کن این بدجوری داغون می کنه
هومو بودن هم که یعنی امید ممنوع
یعنی سکوت کن تا بهت گیر ندن
یعنی خفه شو
خفه شو
خفه
همین بیشتر و بیشتر داغونت می کنه
نمی دونی باید چه کنی
از طرفی تو هم آدمی
تو هم دل داری
تو هم به امید و هزار و یه نیاز طبیعی و انسانسی دیگه نیاز و حق داری
و از طرفی …
عذاب باید بکشی

آزادی! موقت دادن
اومدم
باز هم کسی نبود
حالا موندم برگشتن چه خاکی به سرم کنم
کاش می شد چشها رو بست و با بغض دیگه بیدار نشد

منتشرشده در: on سپتامبر 25, 2008 at 2:21 ق.ظ ۱ دیدگاه

آدرس برای فرستادن دنبالک به این مطلب : http://boghz.wordpress.com/2008/09/25/%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7/trackback/

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته.

یک نظر Leave a comment.

  1. :-( azadi e movaghat !
    chera ?
    tasavore in sharayet ke migi ro ham nemitoonam bokonam faghat mitoonam bekhoonam o say konam hads bezanam
    moteasefam ke in ehsasate dardnaak ro tahamol mikoni
    omidvaram asemoonet aftabi beshe
    omid hamishe hast
    hamishe


Leave a Comment