مرسی رفیق

شب های آخر، روز رفتنتون خوب یادمه
وقت رفتن هردوتون گریه ام گرفت
خوب یادمه
عصبانی بودم از اینکه کاری از دستم برنماید
حالا دیگه داره وقت رفتن من می رسه
وقتی یادم میاد دو شب پیش پیشم بودین
فقط و فقط برای بودن ( شاید هم برای من! )
ته دلم می گم مرسی رفقا
مرسی رفیق

منتشرشده در: on آگوست 16, 2008 at 1:37 ب.ظ یک نظر بنویسید

آدرس برای فرستادن دنبالک به این مطلب : http://boghz.wordpress.com/2008/08/16/%d9%85%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%82/trackback/

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته.

Leave a Comment