اون روز رو یادته؟!
روز نبود، نه، شب بود،
عین خیلی شب های دیگه کنار هم قدم می زدیم
فکر نکنم یادت باشه
تو حالت خوش نبود
درست یادم نیست چرا
حوصله حرف زدن نداشتی
نمی دونستم چکار کنم حرف بزنی
زدم به برنامه نویسی
تو که خوره توضیح دادن های تخصصی
نیم ساعت یه بند حرف زدی
من گوش می دادم
نه به حرفات
به تن صدات
کلمه ها اونی نبود که می خواستم
ولی مهم این بود تو حرف بزنی و من صدات رو بشنوم
احتمالا یادت نمیاد ولی من اون شب مازوخیستی حرفات رو ضبط می کردم
هیس!
صداش رو بالا نیار
نمی شنیدی!
آدرس برای فرستادن دنبالک به این مطلب : http://boghz.wordpress.com/2008/06/21/%d9%86%d9%85%db%8c-%d8%b4%d9%86%db%8c%d8%af%db%8c/trackback/