دارم داغون می شم
عین یه مانکن بود
اما یه مانکن خمار
چشاش خمار بود
تابلو نبود
یعنی یه خورده که بهش می رسیدی! اصلا نشون نمی داد
25؟!
نه بابا، بعید می دونم ازم بزرگتر باشه
نهایت رو شاید بشه بگی 25 ولی بیشتر از اون نه
یه سرنگ
یه رگ
یه صحنه چندش آور فرو کردن و پاره شدن به اندازه یه سر سوزن
دلم گرفت
بدجوری گرفت
بغض کردم
همونجا اشکم جاری شد
اومدم برم جلو
یه مزاحم!
عین همیشه
اون وسط باز یه مزاحم پیدا شد
بهش گیر داد و فراریش داد
نرسیدم بهش
دلم می خواست بهش بگم حاضرم عمرم رو بدم ولی ترک کنه
حاضرم جونم رو بدم تا سالم بشی
می دادم
تو می دونی که می دادم
نه به خاطر قیافه اش
شاید هم به اون خاطر!!
ولی خب مگه مهمه برای چی؟!
مهم این بود حیف بود
جوونیش
یه فکر
یه آدم
حیف بود
چقدر دیدن سالمش
دیدن چشم هاش به جای اینکه خمار باشن، پر از امید باشن
می تونست قشنگ باشه
فکرش رو بکن
دیدن چشم هایی به اون قشنگی که امید توشون موج می زنه
…
چی فکر کردی؟!
فکر کردی حتی یه ذره به برای خودم بودن فکر کردم؟!
نه عزیز
راستش رو بخوایی برام دیدن عاشق شدنش جالب بود
اما خوب می دونم نامزدش، عشقش از چه جنسی می بود
مهم نیست
مهمه؟!
نه به خدا، مهم نیست
همین که چشاش رو عاشق می دیدی قشنگ بود
عشقش هم قشنگ بود و قابل قبول
کاش می شد عمرم رو بدم برای نجات همون یک نفر
یعنی تمام زندگی من به نجات اون نمی ارزید؟!
آدرس برای فرستادن دنبالک به این مطلب : http://boghz.wordpress.com/2008/06/17/%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d9%86%d9%85%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%af/trackback/